تبلیغات
چلچراغ زیبای فلسفه بزرگترین فیلسوف دنیا - حکیم ارد بزرگ : بدگویی ، رسوایی در پی دارد .
چلچراغ زیبای فلسفه بزرگترین فیلسوف دنیا
درباره بزرگترین فیلسوف تاریخ
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


درباره فلسفه و فلاسفه می نویسم با نظرات سازنده خودتان خوشحالم کنید


مدیر وبلاگ : مازیار توسلی
مطالب اخیر

 

حکیم ارد بزرگ ، ارد بزرگ ، ارد بزرگ ویکیپدیا ، عکس جملات ارد بزرگ , عکس سخنان ارد بزرگ ,حکیم ارد بزرگ کیست ؟ ، درباره ارد بزرگ



 شگفت آور است در این سرزمین ، دعوا بر سر ایرانی و یا غیر ایرانی بودن مشاهیر گذشته ، بسیار بیشتر از شناخت و بزرگداشت مشاهیر زنده است . حکیم ارد بزرگ


جهان به تندی در حال پیشرفت و رشد است . برای رسیدن به زندگی بهتر، باید به آخرین داده های علمی دنیا دست یافت و از آنها بهره گرفت ، برخی پیوسته با یادآوری نام دانشمندان مرده قرن های گذشته ، کاستی ها و جاماندگی های زندگی امروز را می پوشانند . حکیم ارد بزرگ


 باید آرمان جوانان ایران ، بالندگی و رشد میهن در همه دانش های جهان امروز باشد ، نه آنکه در پی قالیبافی ، گلیم بافی ، خوشنویسی ، نقاشی و معرق ، صنایع دستی گوناگون و... باشند . حکیم ارد بزرگ


 زیاده روی در ستایش تاریخ گذشتگان و اساطیر مرده ، نفرت همگانی زندگان از یکدیگر و خودخوری و ناامیدی دودمان امروز را به همراه دارد . جوانان در رویای خود ، گذشته ایی دست نیافتنی خواهند ساخت آنگاه می گویند ما در گذشته چه بودیم و حال چه هستیم ! ، بدینگونه آرام آرام از خود و توان خویش، ناامید شده و به اندک میدان کاری دلخوش می شوند . وارون بر این نگرش ، جوانان سرزمین هایی که اساطیرشان زنده و بزرگانشان دوشادوش آنها کار می کنند هر روز به میدان بزرگتری از رشد و پیشرفت دست می یابند . پس نگوییم ایرانیان چه بودند ، باید گفت اکنون چه هستیم و اساطیر زنده ما چه درسهایی برای رشد و پیشرفت به ما می دهند تا بدان راه ، کار و کوشش کنیم تا سرزمینمان برای آیندگان شایسته ستایش باشد . حکیم ارد بزرگ


 "سیزده به در" واژه کوچک شده "سیزده به دره" است ، به مفهوم سفر در روز سیزده فروردین ، به دره و دشت است . برای پایکوبی و شادی ... این روز زیبا ، نحس نبوده و نیست ... می توان در خانه ماند و شاد بود و یا باز می توان در شادی با همگان همراه بود و به دره و رودخانه رفت ... حکیم ارد بزرگ

 

حکیم ارد بزرگ ، ارد بزرگ ، ارد بزرگ ویکیپدیا ، عکس جملات ارد بزرگ , عکس سخنان ارد بزرگ ,حکیم ارد بزرگ کیست ؟ ، درباره ارد بزرگ

 
انکار و فراموشی احساسات پاک نوجوانان و جوانان ، می تواند عشق های آتشین و غیر قابل کنترل بوجود بیاورد .  حکیم ارد بزرگ


خانواده هایی که بینشی دگم و آهنین بر آنها سوار است ، فرزندانی آشوبگر و عشاقی یاغی ، پدید خواهند آورند . حکیم ارد بزرگ


در داستان لیلی و مجنون بیش از عشق ، دیوانگی و افسونزدگی دیدم ، عشق آزاد کننده زیباترین احساسات  و توانایی های آدمی برای بهروزی و پیشرفت خود و دیگر آدمیان است . حکیم ارد بزرگ


در عشق ، شرف و آزادی هست زندگی و پاکی هست ، نام عشق برازنده هر کار غیر شرافتمندانه ایی نیست . حکیم ارد بزرگ


 بسیاری وهم خویش را ، عشق می نامند حال آنکه عشق راه بالندگی شکوفه به میوه است ، زیبا و ناب شدن برای رشد و پویش بهتر دودمانهای آینده .  حکیم ارد بزرگ


عشق ، همچون توفان ، سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری ، روزافزون می گردد . حکیم ارد بزرگ


 فرهنگ اشتباه می تواند از پسران و دخترانی که قرار است سرزمینی را به سوی رشد و پویش همه جانبه در عرصه های گوناگون علمی و صنعتی پیش برانند ، عشاقی دون و آدمهایی چشم چران بزک کرده بوجود بیاورد .  حکیم ارد بزرگ


خواستن زلف و چشم و عشوه یار ، عشق نیست ... عشق پیر و زشت نمی شود ، خیانت نمی کند ، عشق بزرگترین خواست و خورشید آهنربایی انتهای اندیشه ماست . حکیم ارد بزرگ

حکیم ارد بزرگ ، ارد بزرگ ، ارد بزرگ ویکیپدیا ، عکس جملات ارد بزرگ , عکس سخنان ارد بزرگ ,حکیم ارد بزرگ کیست ؟ ، درباره ارد بزرگ

به فر دولت میمون به فضل ایزد داور

به فال فرخ اختر به سعی گنبد اخضر

همه عالم ز مشرق تا به مغرب کرد مستخلص

معزالدین و الدنیا خداوند جهان سنجر

جهانداری که چون گویند گاه خطبه نام او

نباید جز ملک خاطب نشاید جز فلک منبر

به زخم تیغ بگرفت آن خداوند فلک قدرت

به عون بخت بگشاد آن عدوبند ملک مخبر

دیار و شهر و بوم و خاک روم و هند و ترک و چین

بلاد و ملک و حد و مرز شرق و غرب و بحر و بر

همی‌گفتند یک چندی منجم پیشگان کاو را

نماید آفتی گردون رساند نکبتی اختر

ولیکن شد علی رغم بداندیشان این دولت

ز یمن رایت اعلی ز صنع خالق اکبر

همه احکامشان باطل همه اقوالشان بهتان

همه تخمینشان ناقص همه تقویمشان ابتر

چه دانند اختر و گردون ز نیکی و بدی کردن

که مأموریست این منقاد و مخلوقیست آن مضطر

به خاصه با خداوندی که گر خواهد به یک ساعت

ز اختر بگسلد نیرو ز گردون برکند چنبر

چگونه ملک را سلطان بود تبدیل تا باشد

به حل و عقد و قبض و بسط و صلح و جنگ و خیر و شر

نصیرش ایزد باری ظهیرش دولت عالی

بشیرش بخت فرخنده مشیرش میر دین پرور

پناه ملک و دولت پهلوان مشرق و مغرب

که میر جمع میران است و قطب دین پیغمبر

خداوندی که بی اهوال یوم الحشر در دنیا

خلایق را به رأی العین بنمود ایزد داور

ز بزمش روضهٔ رضوان ز قصرش غرفهٔ جنت

ز خلقش سایهٔ طوبی ز دستش جشمهٔ کوثر

بود جاوید ابر از غیرت دست درافشانش

دژم رخسار و نالان، زار و دل پر تاب و دیده تر

خلاف مهر او سرمایه و بنیان کفر و دین

وفاق و کین او پیرایه و قانون نفع ضر

از او آراسته هموار دین احمد مرسل

وز او افروخته پیوسته ملک خسرو صفدر

چو چرخ از مهر و زر از مُهر و فرق از تاج و باغ از گل

چو جسم از روح و چشم از نور و مغز از عقل و شخص از سر

اگر نگرفتی از حلم و ضمیر و خلق و رای او

رزانت خاک و صفوت آب و رقت باد و نور آذر

نبودی جسم این ساکن نبودی ذات آن صافی

نبودی نفع این شامل نبودی نفس آن انور

ز تیر و نیزهٔ او روز و شب در کوه و در بیشه

خروشان است مار صل و جوشان است شیر نر

ز بیمش کرده این مهره به دنبال اندرون مدغم

ز سهمش کرده آن زهره به چنگال اندرون مضمر

حضور اوست در دولت مکان اوست در حضرت

بقای اوست در عالم وجود اوست در کشور

چو فعل شمس در گردون چو صنع ابر در بستان

چو لطف نور در دیده چو گون روح در پیکر

بر اوج چرخ شیر و عقرب و تنین و کرکس را

چو او گیرد به کف رمح و خدنگ و ناچخ و خنجر

ز نوک این بدرد دل ز زخم آن بتفسد دم

ز عکس آن بسوزد تن ز بیم آن بریزد پر

ز چرخ و ابر و خاک و برج و خار کرم و بحر کان

همیشه جز به سعی آن جوان‌بخت بلند اختر

نتابد خور نبارد نم نخندد گل نرخشد مه

نروید من نیاید قز نزاید در نخیزد زر

ایا میری که از گرز و سنان و تیغ پیکانت

بود پیوسته اندر بیشه و دریا و کوه و در

هزبران را شکسته تن نهنگان را کفیده دل

پلنگان را گسسته دم گوزنان را دریده بر

ز بهر جود و بذل و گنج و خرج تو بود دایم

ز دور چرخ و فعل دهر و اشک ابر و عکس خور

گریبان زمین پر زر کنار سنگ پر نقره

ضمیر بحر پر لؤلؤ دهان کوه پر گوهر

به سان باطن لاله به شکل جامهٔ سوسن

به رنگ چهرهٔ خیری به لون دیدهٔ عبهر

بداندیش تو از رنج و بلا و درد و غم دارد

سیه روز و تبه حال و دو دیده لعل و روی اصفر

نگرید گاه مدحت جز به نامت خامه بر کاغذ

نخندد گاه عشرت جز به یادت باده در ساغر

نه چون تو بود هرگز هیچ میری از بنی آدم

نه چون تو دید هرگز هیچ چشمی تا گه محشر

از آن هر روز سلطانت گرامی‌تر همیدارد

که بر وی هست دیدار تو هر ساعت مبارک‌تر

ز مهر و دوستی با تو چنان است او به حمدالله

که موسی بود با هارون و احمد بود با حیدر

نه بر تو هست مشفق‌تر کس از وی در همه عالم

نه وی را هست مخلص‌تر کس از تو در همه لشکر

گر او پرده‌سرای و نوبت و کوس و علم دادت

چرا باید کز آن باشند بدخواهان تو غمخور

مگرشان نیست آگاهی که تو امروز اگر خواهی

به اقبال شهنشاهی دهی صد شاه را افسر

خداوندا از آن وقتی که تو رای هری کردی

ستم را شد بریده پی کرم را شد گشاده در

ز آثار قدومت شد زمین چون جنت اعلی

ز اعلام سپاهت شد هوا چون لعبت آزر

همه اهل هری هستند خاص و عام و مرد و زن

ز تو مسرور و خرم دل تو را مأمور و خدمتگر

همی‌گویند همواره دعای ملک تو جمله

همی‌خواهند پیوسته بقای عمر تو یکسر

در این عزمی که کردی نیست جز نصرت تو را همره

در این قصدی که داری نیست جز دولت تو را رهبر

چو عون کردگار و همت سلطان بود با تو

به بهروزی شوی آنجا به پیروزی رسی ایدر

اگر چه حصن تولک در بلندی هست از آن گونه

که ساید برجهای آن سر اندر برج دو پیکر

کنی بنیاد آن هامون به یک ساعت بر آن سیرت

کامیرالمؤمنی حیدر بنای قلعهٔ خیبر

ایا گشته ز مدح و آفرینت خاطر و طبعم

چو درج لؤلؤ لالا چو برج زهرهٔ ازهر

از آن گاهی که بر لفظ عزیزت رفت نام من

کشیدم رخت بر ایوان نهادم پای بر محور

ز تحسین تو مشهور است شعر من به هر موضع

ز تمکین تو مذکور است نام من به هر محضر

گه از مدحت دهان من شود چون حقهٔ لؤلؤ

گه از شکرت زبان من شود چون بیضهٔ عنبر

گر استحقاق من پوشیده ماند اندر هری شاید

ز بهر آن که آگاهی ندارند این عجب مشمر

نه کان از عزت گوهر نه کرم از نیت دیبا

نه نخل از لذت خرما نه نال از قیمت شکر

نخواهم بود هرگز جز تو را تا زنده باشم من

دعاگوی هواخواه و وفاجوی ثناگستر

همی‌خواهم هوا از دل همی‌گویم دعا در سر

همی‌جویم وفا از جان همی‌خوانم ثنا از بر

ز مدح تو مرا خاطر ز مهر تو مرا باطن

ز صف تو مرا دیوان ز شکر تو مرا دفتر

چو گرونیست پر انجم چو بستانیست پر ریحان

چو دیباییست پر صورت چو دریاییست پر گوهر

ز قولم خدمتی خواندند پیشت در مه روزه

عبارتهای آن زیبا اشارتهای آن دلبر

کنون نوخدمتی پیش تو آوردم در ابیاتش

صنایع ساخته بی حد بدایع بافته بی مر

گر این خدمت چنان کآمد تو را آید پسندیده

به نظم آرم از این به صدهزاران خدمت دیگر

الا تا بندد از عرعر چمن زنگارگون کله

الا تا پوشد از لاله جبل شنگرف‌گون چادر

ز شادی باد پیوسته رخ تو سرخ چون لاله

ز دولت باد همواره سر تو سبز چون عرعر

 عبدالواسع جبلی

 

حکیم ارد بزرگ ، ارد بزرگ ، ارد بزرگ ویکیپدیا ، عکس جملات ارد بزرگ , عکس سخنان ارد بزرگ ,حکیم ارد بزرگ کیست ؟ ، درباره ارد بزرگ



بدگویی ، رسوایی در پی دارد .  حکیم ارد بزرگ


کسی که بدگویی می کند ، خواری را به جان می خرد .  حکیم ارد بزرگ


اگر دوستت ، آدمی نادان و خبرچین باشد ، خیلی زود ، اسیر وهم و سیاهی دل می شوی .  حکیم ارد بزرگ


تصوف ، عرفان های هندی و بودیسم ، سرشتی هولناک دارند ، آنها از ما ، تکه گوشت هایی ناکارا و ناتوان می سازند .  حکیم ارد بزرگ


تنها پشیمانی را باید بخشید که بر ناراستی خود آگاه شده ، و آن را بر زبان جاری می سازد .  حکیم ارد بزرگ


با فریب ، شاید بتوان چیزی بدست آورد ، اما این دستاورد ، مایه تباهی آدمی خواهد بود . حکیم ارد بزرگ
 

حکیم ارد بزرگ ، ارد بزرگ ، ارد بزرگ ویکیپدیا ، عکس جملات ارد بزرگ , عکس سخنان ارد بزرگ ,حکیم ارد بزرگ کیست ؟ ، درباره ارد بزرگ





نوع مطلب :
برچسب ها : ارد بزرگ، حکیم ارد بزرگ، حکیم اردبزرگ، عکس حکیم ارد بزرگ، جملات حکیم ارد بزرگ، جملات قصار ارد بزرگ، سخنان زیبای حکیم ارد بزرگ،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 خرداد 1394
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی