تبلیغات
چلچراغ زیبای فلسفه بزرگترین فیلسوف دنیا - حکیم ارد بزرگ : جفتت اگر پرید ، برای پریدن شتاب مکن .
چلچراغ زیبای فلسفه بزرگترین فیلسوف دنیا
درباره بزرگترین فیلسوف تاریخ
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


درباره فلسفه و فلاسفه می نویسم با نظرات سازنده خودتان خوشحالم کنید


مدیر وبلاگ : مازیار توسلی
مطالب اخیر

 

حکیم ارد بزرگ ، ارد بزرگ ، ارد بزرگ ویکیپدیا ، عکس جملات ارد بزرگ , عکس سخنان ارد بزرگ ,حکیم ارد بزرگ کیست ؟ ، درباره ارد بزرگ



ارزش پیمان شکن ، به اندازه کفن هم نیست . حکیم ارد بزرگ


جفتت اگر پرید ، برای پریدن شتاب مکن . حکیم ارد بزرگ


خردمندان ، دشمنان اندیشه خویش را دوست دارند .  حکیم ارد بزرگ


تجربه و آزمودگی آدمها ، از زر هم با ارزشتر است . حکیم ارد بزرگ


آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش بازی بیش نیست .  حکیم ارد بزرگ
 

حکیم ارد بزرگ ، ارد بزرگ ، ارد بزرگ ویکیپدیا ، عکس جملات ارد بزرگ , عکس سخنان ارد بزرگ ,حکیم ارد بزرگ کیست ؟ ، درباره ارد بزرگ



 برای نوآوری و آفرینش ، نباید بدنبال رخدادی ناگهانی بود ، این هدف ، با کار و کوشش بدست می آید  . حکیم ارد بزرگ


 سازگاری با زیستگاه و کوشش برای بهتر شدن جایگاه امروزی ، ویژگی آدمهای خردمند است . حکیم ارد بزرگ


 آدمی ، به آرامی می آموزد که ، نباید برای هر کاری ، همه زندگی و اندیشه اش را درگیر سازد . حکیم ارد بزرگ


باور درونی ، نیروی شتاب دهنده ، پرتاب شدن به سوی ایده هاست .  حکیم ارد بزرگ


آدمهای ناتوان ، همواره می نالند و به زمین و زمان دشنام می دهند . حکیم ارد بزرگ


هر ثروتمندی توانا نیست ، آدم توانا ، انسان دوست و بخشنده است . حکیم ارد بزرگ
 

حکیم ارد بزرگ ، ارد بزرگ ، ارد بزرگ ویکیپدیا ، عکس جملات ارد بزرگ , عکس سخنان ارد بزرگ ,حکیم ارد بزرگ کیست ؟ ، درباره ارد بزرگ

این اشارتها که ظاهر شد ز لطف کردگار

وین بشارتها که صادر شد به فتح شهریار

یافت خواهد ملت از اندازهٔ آن دستگاه

گشت خواهد دولت از آوازهٔ آن پایدار

گر چه سلطان را فراوان فتحها حاصل شده‌ست

کز حصول آن خلایق را فزوده‌ست اعتبار

نامهٔ فتحت که خواهد ماند زآن اندر جهان

صدهزاران قصه از شهنامه خوش‌تر یادگار

چون به باطل سر برآوردند قومی در عراق

شد فریضه دفعشان بر پادشاه حق‌گزار

ور برای قمع ایشان رایت منصور او

در زمستان از خراسان کرد تحویل اختیار

لشکری بودند چون عفریت و خوک و غول و خرس

تیره‌رای و خیره‌روی و عمرکاه و غمزکار

سر به سر غافل ز تقدیر خدای مستعان

یک به یک غره به اقبال جهان مستعار

از شجاعت بوده با شیر ژیان اندر قران

وز ضلالت بوده با دیو سپید اندر قطار

مدت سالی همی‌کردند در عالم طواف

تا به یک ره مجتمع گشتند مردی صدهزار

بود شور انگیختن پیوسته ایشان را عمل

بود رنگ آمیختن همواره ایشان مستعار

هر که را دریافتندی از وضیع و از شریف

سر بریدندی به تیغ و تن کشیدندی به دار

گه غریبان را ز بی‌رحمی همی‌کردند بند

گه اسیران را ز نامردی همی کشتند زار

گه مسلمان را همی‌خواندند کافر بر ملا

گه موحد را همی‌گفتند ملحد آشکار

گر چه از بیداد و غارتشان به شرق و غرب بود

در ممالک اضطراب و در مسالک اضطرار

شاه عالم زآن قبل تا خون نباید ریختن

کرد ایشان را ز هر نوعی نصحیت چند بار

چون نصیحت رد شد و یزدان چنان تقدیر کرد

کاعتقاد بد برآرد عاقبت زیشان دمار

لشکر منصور ناگاهی بر آنان کوفتند

چون شهاب دیوسوز و چون سحاب تندبار

چون شدند آمیخته بر یکدگر هر دو سپاه

جنگ را چنگ آخته چون شیر شرزه در شکار

شد هوا از پارهای گرد تاری چون دخان

شد زمین از قطره‌های خون جاری چون شرار

خیل سلطان را کرامت با سلامت متصل

اهل عصیان را عزیمت بر هزیمت استوار

از هزاهز چون رخ معلول قرص آفتاب

وز زلازل چون تن مفلوج جرم کوهسار

بر زمین زرنیخ‌رنگ از روی بدخواهان نبات

بر هوا شنگرف‌گون از خون گمراهان بخار

اسب تازان باد شکل و گرد گردان ابر وصف

تیغ رخشان برق سان و کوس نالان رعدوار

گاه پیچش هر کمند و وقت کوشش هر سمند

اژدهای بی‌قرار و آسمان بامدار

لعلگون پشت زمین و نیلگون روی هوا

این ز الماس حسام و آن ز انقاس غبار

چون دل عشاق و جان عاشقان از مرد و گرز

مرکز اشباح تنگ و مقصد ارواح تار

موضعی با زینت ذات‌البروج از تیغ و درع

موقفی با هیبت یوم‌الخروج از گیر و دار

گاوپیچان در زمین از نعل اسب شیر روز

شیر بی‌جان بر سپهر از بیم گرز گاوسار

پشت مرد از درع میناگون چو روی آسمان

روی تیغ از قطره‌های خون چو پشت سوسمار

گه چو گردون از تغیر گشته هامون با شتاب

گه چو هامون از تغیر گشته گردون باوقار

وز فراوان خون غداران و مکاران که رفت

در طرفهای جبال و در کنفهای بحار

تا ابد بیجاده‌رنگ و لعلگون خواهند زاد

زین یکی در یتیم و زان یکی زر عیار

ایستاده پیش صف سلطان و زیر ران او

بارهٔ گردون‌تن هامون‌کن جیحون‌گذار

ماه سیری ماهی‌اندامی که کردی هر زمان

پشت ماهی را نعال نو به ماه نونگار

غار گشتی گر در او رفتی ز شخص وی چو کوه

کوه گشتی گر بر او جستی ز نعل وی چو غار

چون فلک در دور و از گردش فلک را رخ سیاه

چون سمک در آب و از گامش سمک را تن فکار

مرکبی چون دلدل آورده بر این سان زیر زین

وز نیام آهخته شمشیری به سان ذوالفقار

تا بدان گاهی که زخم تیغ او تسلیم کرد

جان اعدا را به دست مالک دارالبوار

گر چه آن لشکر ز غداری و بسیاری بدند

همچو ماران بی‌وفا و همچو موران بی‌شمار

در هزیمت گر توانستی از ایشان هر یکی

پر بر آوردی چو مور و پوست بفگندی چو مار

گر چه اعدا را همه انواع شوکت جمع بود

از ستور و از ستام و از سلاح و از سوار

چون قضا از چار جانبشان گرفت اندر میان

گاه حاجتشان نیامد سودمند آن هر چهار

ور چه سلطان داشت هر آلت که باید ساخته

از سپاه بی‌نهایت وز مصاف بی‌کنار

شر ایشان را کفایت کرد بی هیچ آلتی

بر او با بندگان و سر او با کردگار

گر اجازت یافتندی زو ز بهر تهنیت

چون میسر کرد فتح او خدای بردبار

آمدی شمس‌الضحی پش وی از ذات‌الحنک

وآمدی روح‌الامین نزد وی از دارالقرار

ای هوای رزمگاهت چون زمین هاویه

وی زمین بزمگاهت چون هوای نوبهار

خصم را زنهار دادن در جهان آیین توست

زین قبل دارد همی یزدان تو را در زینهار

کردی از آزردن خصمان مجهول احتراز

گر چه بود آزار تو مقصودشان از کارزار

گر چه گه گه پشه دل مشغول دار پیل را

پیل دارد گاه جنگ از انتقام پشه عار

ای به خاک پای تو شاهان عالم را یمین

وی ز جود دست تو اعقاب آدم را یسار

دین و دنیا را ز فر رای و فتح رایتت

یمن حاضر بر یمین و یسر حاصل بر یسار

باز با تیهو ز عدلت خفته در یک آشیان

شیر با آهو ز امنت رفته در یک مرغزار

بس که بگرفتی بلاد و بس که بشکستی مصاف

بس که بربستی عدو و بس که بگشادی حصار

ای به فضل ذوالجلال و آن به جسن اعتقاد

این به سعد آسمان و آن به سعی روزگار

شکر کن یزدان عالم را که یک نعمت نماند

کاو نکرد آن گاه قسمت در ازل بر تو نثار

وز جهان نگذشت هرگز بر همایون خاطرت

هیچ کامی کآن تو را حاصل نشد بی‌انتظار

لاجرم حال کسی باشد چنین کاو را بود

سیرت محمود جفت و دولت مسعود یار

تا به ترکیب مزاج و جوهر و خلقت بود

تند باد و رام خاک و پاک آب و تیز نار

باد اعدای تو را چون نار و آب و باد و خاک

روی زرد و قدر پست و عزم سست و نقش خار

 عبدالواسع جبلی

 

حکیم ارد بزرگ ، ارد بزرگ ، ارد بزرگ ویکیپدیا ، عکس جملات ارد بزرگ , عکس سخنان ارد بزرگ ,حکیم ارد بزرگ کیست ؟ ، درباره ارد بزرگ


 آدم توانا ، دیگران را ناتوان نمی نامد . حکیم ارد بزرگ


امیدوار مباش دیگران همواره همراهیت کنند ، باید دست بر زانوی خویش گیری .  حکیم ارد بزرگ


 آنان که برای بهروزی آدمیان کوشش می کنند ، شایستگان دوران خویش هستند .  حکیم ارد بزرگ


پایداری و کوشش ، کلید هر در بسته ای است . حکیم ارد بزرگ


نفرین ابدی بر کسانی که ، تیشه به ریشه همبستگی ایرانیان می زنند .  حکیم ارد بزرگ


 ایران ، ایران ما ، شکوه و بزرگی تو ، آرزوی همه ماست . حکیم ارد بزرگ


 هیچ نامی همانند "ایران" ، برآزنده سرزمین ما نیست . حکیم ارد بزرگ


تنها راه نجات یک سرزمین ، آگاه نمودن توده مردم است . حکیم ارد بزرگ


افسوس که چشمان مردم میهنم ، مردگان را بهتر از زندگان می بینند . حکیم ارد بزرگ


 مرده پرستی هنر ایرانیان شده است ، تا زمانی که  اساطیر و مشاهیر خود را در بین  مردگان جستجو می کنند رنگ رشد و پیشرفت را نخواهند دید . حکیم ارد بزرگ

 

حکیم ارد بزرگ ، ارد بزرگ ، ارد بزرگ ویکیپدیا ، عکس جملات ارد بزرگ , عکس سخنان ارد بزرگ ,حکیم ارد بزرگ کیست ؟ ، درباره ارد بزرگ





نوع مطلب :
برچسب ها : سخنان کوتاه بزرگان ایران و جهان، ارد بزرگ، حکیم ارد بزرگ، حکیم اردبزرگ، عکس حکیم ارد بزرگ، جملات حکیم ارد بزرگ، جملات قصار ارد بزرگ،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 خرداد 1394
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی